تبلیغات
نوجوانان..9javanan - خدایا
عیب کار اینجاست که من ” آنچه هستم ” را با ” آنچه باید باشم ” اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،

خدایا

خدایـــــــا،دلم می خواهد روزی با این دستان کوچکم دستم را به سوی تو بالا ببرم

و بگویم خدایــــــــا دوستــــــــت دارم...

اما می ترسم....

می ترسم از این انسانها...

می ترسم به من بگویند:نگاه کنید این دختر کوچولو داره با خودش حرف میزنه.....

پدر و مادرش باید اونو به یه دکتر نشون بدن...

اما آنها نمی دانند چه میگویند...

یعنی آنها نمی دانند با کی دارم حرف میزنم؟

یعنی آنها آنقدر بزرگ شده اند که تو را از یاد برده اند....

یا آنها خود را بزرگ شده فرض میکنند....

یعنی من هم تا بزرگ شدم تو را از یاد خواهم برد...

شاید هم تا آخر عمرم همیشه به یادت باشم...

اما خدایا اگه میشه من میخواهم همیشه کودک باشم....

برای محض احتیاط میگویم....

کار آدمها که معلوم نیست...

امروز یکطوراند و فردا یکطور دیگه.....

می خواهم همیشه کودک باشم تا تو را همیشه درکنار خودم داشته باشم.....




برچسب ها: خدا، دختر تنها، یاد، کودک، آدم، ترس، دل،
[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 12:45 ب.ظ ] [ سلیم ] [ حرف دل() ]