تبلیغات
نوجوانان..9javanan - حالم خوب است… امّا گذشته ام درد می کند . . .
عیب کار اینجاست که من ” آنچه هستم ” را با ” آنچه باید باشم ” اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،

حالم خوب است… امّا گذشته ام درد می کند . . .



هوای مزخرفیست …
روی صندلی به شکلی نافرم !!! لم داده ام و توی نت ول میچرخم !

هیچ چیز خوشایندی نیست … حتی دل خوش کنک هم نیست ! حتی یک نیمچه لبخند هم روی لبانت نمی‌آورد …
تمامی اعضا و جوارحم درد میکند … رماتیسم مغزی گرفته ام ! روی میزم پر شده از خرت و پرت ! حس و حال مرتب کردنشان را هم ندارم …

دلم چیزهای بدی میخواهد ! کمی خواسته هایش هوس ناک شده ! ویار گرفته ام انگار !!!!
هوا نم دارد …

باران باریده  …. هم از آسمان …. هم از ….

به شدت عصبی ام و به خاطر این حس دارم از خودم بدم می‌آید
گلویم میسوزد … چند روزیست سرما خورده ام … تنها خوبی اش این است که می‌شود هق هق هایت را میان سرفه ها مخفی کنی ! والا کاملا مزخرف است...
ادامه در ادامه مطلب!!!
 



هوای مزخرفیست …
روی صندلی به شکلی نافرم !!! لم داده ام و توی نت ول میچرخم !

هیچ چیز خوشایندی نیست … حتی دل خوش کنک هم نیست ! حتی یک نیمچه لبخند هم روی لبانت نمی‌آورد …
تمامی اعضا و جوارحم درد میکند … رماتیسم مغزی گرفته ام ! روی میزم پر شده از خرت و پرت ! حس و حال مرتب کردنشان را هم ندارم …

دلم چیزهای بدی میخواهد ! کمی خواسته هایش هوس ناک شده ! ویار گرفته ام انگار !!!!
هوا نم دارد …

باران باریده  …. هم از آسمان …. هم از ….

به شدت عصبی ام و به خاطر این حس دارم از خودم بدم می‌آید
گلویم میسوزد … چند روزیست سرما خورده ام … تنها خوبی اش این است که می‌شود هق هق هایت را میان سرفه ها مخفی کنی ! والا کاملا مزخرف است
 
مادرم برای گل گاوزبان دم کرده آورده …

توی دنیای خودم گم شده ام انگار ، چند دقیقه یکبار زل میزنم به گوشی ام ! بی تاب شده ام ! انگار منتظرم تا کسی زنگی ، مسیجی ، کوفتی … بفرستد .

یک هورت از دم کرده را میخورم . داغ است هنوز ! سقف دهانم میسوزد ! فحش میدهم بر در و دیوار

باز میروم توی لاک خودم
توی وجودم انگار کسی مرا میزند ! صدایم اما در نمی‌آید …

نمی‌دانم ! شاید راست می‌گفت … ” باران خورده دوام می‌آورد رگبار اینجا را …. “
شاید هم فقط میخواست از رگبار بترساندم !

میدانی رفیق ؟ خیلی وقتها فکر میکنم که ارزشش را داشت اینهمه وقت ؟؟؟ جوابش را هنوز پیدا نکرده ام …. اما انگار عادت کرده ام به اینکه به خیلی چیزها فکر کنم ، خیلی کارها را انجام ندهم ، خیلی وقتها غرغر کنم برای این و آن و اینجا هم ؛ گه گداری بنویسم ….

شاید اگر اینهمه اتفاق توی آن روزهای سیاه و سفید نیفتاده بود دنیایم اینقدر تنگ نبود ….


برچسب ها: هوا، گذشته، درد، آ؛سمان، اشک، باران، رماتیسم، گل گاوزبان،
[ سه شنبه 7 آذر 1391 ] [ 02:45 ب.ظ ] [ سلیم ] [ حرف دل() ]