تبلیغات
نوجوانان..9javanan - یک لقمه محبت...
عیب کار اینجاست که من ” آنچه هستم ” را با ” آنچه باید باشم ” اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،

یک لقمه محبت...

یاد دارم غروبی سرد سرد / میگذشت از توی کوچه دوره گرد

"دوره گردم کهنه قالی میخرم / کاسه و ظرف سفالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم / گر نداری کوزه خالی میخرم "

اشک در چشمان بابا حلقه زد / عاقبت اهی زد وبغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست /خدایا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوش از ما ربود /اتفاقا مادرم هم روزه بود

مشکل ما درد نان تنها نبود /شاید آن لحظه خدا تنها نبود

بعضی وقتها باید یه ذره تامل کرد که چرا ما به دنیا اومدیم که زود باید بریم شاید برای این وجود داریم وهستیم که دستی رو بگیریم و از زمین بلندش کنیم حتی با یک لقمه محبت ...



برچسب ها: محبت، نان، سفره، مشکل، خدا، کودک،
[ یکشنبه 23 تیر 1392 ] [ 07:02 ب.ظ ] [ سلیم ] [ حرف دل() ]